معشوقه ی من

شب سرد زمستان را کسی می‏فهمد که

دیگر آغوش گرمی برای پنهان شدن نداشته باشد.

یکشنبه 11 اسفند1392| 2:51 | لیدا||

دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند، دردناکه
 
اما قسمت دردناکترش اینجاست که از هم دور هم نمیشن لامصبا.
 

یکشنبه 11 اسفند1392| 2:45 | لیدا||

خوب شد که قسمت نشد برای آخرین بار با هم باشیم

می گویند زخمهای آخر کاری ترند.

سه شنبه 3 اردیبهشت1392| 10:38 | لیدا||

و کدامین عذاب از این دردناک ‏تر که من رسم عاشقی،

 فراموش کرده‏ام.

چهارشنبه 28 فروردین1392| 10:29 | لیدا||

مسئول نهایی آرامش جهان ،

آغوش عجیب حضرتی به نام زن است.

شنبه 19 اسفند1391| 1:28 | لیدا||

احساس یک فضانورد عصیان‏ گر را دارم که به جای برگشتن به زمین

با سرعت به اعماق کهکشان می‏گریزد.

پنجشنبه 10 اسفند1391| 15:38 | لیدا||

شب بود، من خوابیده بودم، تو هم خوابت برده بود، یادمان رفته بود
 
این شب های دونفره چه زود صبح می شود.
یکشنبه 22 بهمن1391| 14:29 | لیدا||

بگذار نام دیگری را صدا کند، من ارضاء می شوم حتی

 اگر او با خاطره ای از عشق دیگری راضی شود.

جمعه 20 بهمن1391| 10:51 | لیدا||

بخواب، بگذار دست های من تن تو را بکاود،

من هنوز به قصه ی گنج های پنهان باور دارم. 

شنبه 7 بهمن1391| 1:26 | لیدا||

نگاهت می کنم

نگاهم می کنی

چه موسیقی ِ بیهوده ای

وقتی که لب هایمان نمی رقصند

دوشنبه 25 دی1391| 15:7 | لیدا||

من مشق عاشقی نمی ‏دانستم، او رسم عاشق ماندن نمی ‏دانست.
 
همین است که قصه‏ ی عشق ما خواب ‏آور شد.
جمعه 22 دی1391| 1:53 | لیدا||

 همه از تاریکی می ‏ترسند، چون خاطره ‏ای در تاریکی ندارند.
 
من از تاریکی نمی‏ ترسم، تاریکی منشاء تمام خاطرات زیبایم است.
دوشنبه 18 دی1391| 1:49 | لیدا||

اگر باران ببارد،

کاش او بداند که همیشه یک جا زیر چتر کوچکم برایش هست.

شنبه 9 دی1391| 14:38 | لیدا||

عاشق شو، جوری عاشق شو

که انگار خاک بر سر تر از

تو، وجود ندارد

سه شنبه 28 شهریور1391| 9:23 | لیدا||

طوریم نیست،

فقط 

کلماتم شـ/اش‌بند شده‌اند

سه شنبه 13 تیر1391| 14:40 | لیدا||

توتها یک به یک

از شاخه می افتند

من به زیر شیرینی لبهایت

له می شوم....

چهارشنبه 31 خرداد1391| 2:47 | لیدا||

وقتي مرا بغل ميكني چنان جاذبه آغوشت به جاذبه زمين غلبه ميكند

 كه روحم به پرواز در مي آيد !

جمعه 26 خرداد1391| 1:9 | لیدا||

«جاذبه‌ی» لبانت؛

«نسبیت» را به زانو درمی‌آورد!

و زمان متوقف می‌شود؛هنگامه‌ی بوسیدنت!

چهارشنبه 24 خرداد1391| 23:1 | لیدا||

دلتان را،  به هیچ‌کس نسپارید؛  تجربه ثابت کرده است،

  حتی بهترین آدم‌ها،  امانتداران خوبی نیستند.

چهارشنبه 24 خرداد1391| 14:14 | لیدا||

یکی از بدیهای داشتن دوست دختر خوب اینه که
 
گستره انتخابهای بعدی رو محدود می کنه.
سه شنبه 23 خرداد1391| 14:3 | لیدا||

یعنی من باشم و تو باشی

و حرفی برای گفتن نباشد...

:به کدامین گناه، دلم دیگر حتی او را نمی‏خواهد؟

شنبه 20 خرداد1391| 16:24 | لیدا||

وقتی کسی تو را عاشقانه دوست دارد,شیوه بیان اسم تو درصدای او متفاوت است,

و تو میدانی که نامت درلبهای او ایمن است...

سه شنبه 16 خرداد1391| 17:13 | لیدا||

تاب می خورد

گهواره ام با تو

تب می کند تنم بی تو/

...

غمگین پرنده ی بیتابم

دوشنبه 15 خرداد1391| 2:12 | لیدا||

چه با ناز می رود بر آسمانت

دود

از لابه لای لبهایت

پر رمز و راز آلود..

شنبه 13 خرداد1391| 1:36 | لیدا||

روی لب‏ های کبود من در این روزهای سرد،
 
با هیچ بوسه‏ای نمی‏توان نقشی از گرما کشید.
 
جمعه 12 خرداد1391| 16:54 | لیدا||

عطرها بیرحم ترین عناصر زمینند,بی آنکه بخواهی می برنت تا قعر خاطراتی که برای

فراموشیشان تاپای غرورجنگیدی...

چهارشنبه 10 خرداد1391| 10:4 | لیدا||

زوزه ی شهوت گرگی در نیمه شبی تاریکم که

بلندای تن نازک خیالت را نشانه رفته است...

پنجشنبه 28 اردیبهشت1391| 18:49 | لیدا||

میگه: آتیش جهنم بدجوری سوزنده است،

با تعّجب میگم: یعنی از تن تو هم داغ‏ تر؟

یکشنبه 24 اردیبهشت1391| 22:30 | لیدا||

به احترام شب ‏هایی که بین من و او حتی یک گوسفند هم فاصله نبود،
 
گاهی باید فراموش کرد و خوابید.
 
جمعه 22 اردیبهشت1391| 7:59 | لیدا||

بیا به یک مزرعه ی گندم برویم که باد خوشه های طلایی اش را تکان می دهد

وقتی تو لب های مرا می بوسی.

چهارشنبه 6 اردیبهشت1391| 0:12 | لیدا||

Design By KHanOomi