|
|
|
|
میگه: آتیش جهنم بدجوری سوزنده است،
با تعّجب میگم: یعنی از تن تو هم داغ تر؟
+
تاريخ یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 22:30 نگارنده پیشی
به احترام شب هایی که بین من و او حتی یک گوسفند هم فاصله نبود،
گاهی باید فراموش کرد و خوابید.
+
تاريخ جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 7:59 نگارنده پیشی
بیا به یک مزرعه ی گندم برویم که باد خوشه های طلایی اش را تکان می دهد
وقتی تو لب های مرا می بوسی.
+
تاريخ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 0:12 نگارنده پیشی
این مهّم نیست که جسم ات در آغوش کیست،
مهّم این است که در آن لحظه روح ات برای آغوش چه کسی بی تاب است.
+
تاريخ شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 11:42 نگارنده پیشی
تاریک که باشد، هیچ خاطرهای نمیماند جز عطر تن و طعم لبها.
وقتی که عطر تنش و طعم لبانش مزهی تلخ و گنگ سیگار می داد چطور باید به خاطر میماند.
+
تاريخ جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 13:11 نگارنده پیشی
وقتی کسی نیست که خودت را فرو کنی در آغوشش و گم شوی در رویاهای شبانه اش،
فرقی نمیکند صبح ها با صدای اذان بیدار شوی یا ناقوس کلیسا.
حتی درون خانه ی پدری ات، احساس غربت خواهی کرد.
+
تاريخ یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 23:4 نگارنده پیشی
وقتی یکی غصه داره سوال نکن فقط آغوش باز کن،
وقتی خوب شد سوال نکن بذار فراموش کنه.
+
تاريخ شنبه 26 فروردین1391ساعت 1:53 نگارنده پیشی
روزی خواهد آمد که جایی دور،
در آغوش دیگری، بیقرار هم باشیم...
+
تاريخ چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 20:37 نگارنده پیشی
خودت هم که نباشی باز هم یاد و خاطرهات در تخت خوابم سبــــــز است.
+
تاريخ سه شنبه 22 فروردین1391ساعت 0:35 نگارنده پیشی
یادش به خیر، قهر می کردیم تا قیامت!
و لحظه ای بعد،قیامت می شد... ~الان دیگه کسی بخشش تو کارش نیست حتی اگه بخوای همه چیزرو درست کنی..
+
تاريخ جمعه 18 فروردین1391ساعت 12:26 نگارنده پیشی
گاهی هیچکس را نداشته باشی بهتر است،
باور کن بعضی ها تنها ترت می کنند.
+
تاريخ چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت 14:59 نگارنده پیشی
خدا همهی هنرش را صرف آفرینش جسم زن کرد.
وقت تمام شد، زمانی برای ساختن روح نماند. روح خودش را مستقیما کپی کرد.
+
تاريخ پنجشنبه 11 اسفند1390ساعت 14:23 نگارنده پیشی
دیگرنمی گویم گشتم نبــــود نگرد نیست
بگذار صادقانه بگویم گشتیم اتفاقا بود فقط مال ما نبود شما بگردیدلابد مال شماست.
+
تاريخ جمعه 5 اسفند1390ساعت 12:17 نگارنده پیشی
وقتي كسي كه ميمُرد برايت تا ديروز تمام ِ ناراحت بودنت را به آنجايش حواله ميدهد
ديگر چه چيز ميماند براي گفتن وُ نوشتن وُ سكوت نكردن؟
+
تاريخ جمعه 5 اسفند1390ساعت 4:3 نگارنده پیشی
+
تاريخ جمعه 28 بهمن1390ساعت 22:45 نگارنده پیشی
!
+
تاريخ پنجشنبه 27 بهمن1390ساعت 22:57 نگارنده پیشی
آدمهای بزرگ و با تجربه هم سر می خورند
اگر روزی پایشان را روی هوس بگذارند...
+
تاريخ شنبه 22 بهمن1390ساعت 14:14 نگارنده پیشی
کرم ها می خورند مغزی را که حس کرده است
و نگران شده است و نوشته است این شعرها را بگذار کرم ها حالشان را ببرند آنها فقط یک بار زندگی می کنند "براتیگان"
"قبل از اینکه لذت همخوابگی باعشق راامتحان كرده باشی، نمیر..."
"گابریل گارسیا مارکز"
یکی از آن نیمه شب ها که در آغوش او به اوج آسمانها رسیدم،
فهمیدم چگونه یک انسان معمولی میتواند خدا شود.
س/ ی /ن/ ه هایت ،خیره نگاهم می کنند و من حیران که سر بر کدام مُهر بگذارم ،
در سجاده ی تنت.
س /ک /س تسکین آدمیزاده، وقتی که به عشق نمیرسه...
اینو من نگفتما "گابریل گارسیا مارکز" میگه .
خیلی وقتها اگر زیاد پیچیده باشی لذت کشف شدن رو از دست خواهی داد و
اگر زیاد ساده باشی اشتیاق کشف شدن رو. :او در خوابهایم نیز مهربان نیست..
تو باکلاس شده ای، لبهایت بوی سیگار میدهد، اما من دلم پیش لبهایی با طعم
آدامس اوکالیپتوس مانده است.
چشمانم می سوزد در آتش ِ لب هایت
نا مروت لا اقل لبی تر کن . . .
انتظار یعنی همان چند لحظه که من صبر میکنم تا قطره ی آبی که از موهایت چکیده،
تمام پوست تنت را بدود تا به لب های من برسد. |
|