معشوقه ی من
فراموش کردهام.
با سرعت به اعماق کهکشان میگریزد.
اگر او با خاطره ای از عشق دیگری راضی شود.
من هنوز به قصه ی گنج های پنهان باور دارم.
نگاهم می کنی
چه موسیقی ِ بیهوده ای
وقتی که لب هایمان نمی رقصند
کاش او بداند که همیشه یک جا زیر چتر کوچکم برایش هست.
که انگار خاک بر سر تر از
تو، وجود ندارد
از شاخه می افتند
من به زیر شیرینی لبهایت
له می شوم....
كه روحم به پرواز در مي آيد !
«نسبیت» را به زانو درمیآورد!
و زمان متوقف میشود؛هنگامهی بوسیدنت!
حتی بهترین آدمها، امانتداران خوبی نیستند.
یعنی من باشم و تو باشی
و حرفی برای گفتن نباشد...
:به کدامین گناه، دلم دیگر حتی او را نمیخواهد؟
و تو میدانی که نامت درلبهای او ایمن است...
گهواره ام با تو
تب می کند تنم بی تو/
...
غمگین پرنده ی بیتابم
دود
از لابه لای لبهایت
پر رمز و راز آلود..
فراموشیشان تاپای غرورجنگیدی...
بلندای تن نازک خیالت را نشانه رفته است...
با تعّجب میگم: یعنی از تن تو هم داغ تر؟
وقتی تو لب های مرا می بوسی.
وقتی که عطر تنش و طعم لبانش مزهی تلخ و گنگ سیگار می داد چطور باید به خاطر میماند.
| Design By KHanOomi |
